سفارش تبلیغ
صبا
بیا ای دل از این جا پر بگیریم ...

خواهمت گفت ولی ...
ارسال در تاریخ چهارشنبه 90 دی 14 توسط زهرا آهنگر

اگرم درد گذارد غم هم 

اگرم جان بتواند که بماند در تن هم

گویمت راز دلی را که نگفتم هرگز

خواهمت گفت چرا پر دردم

خواهمت گفت چرا می نالم

خواهمت گفت چرا از دردم

خواهمت گفت چرا شعرانه ی من درد است

و چرا سهم تو از هم صحبتی من

ابهام مدام است مدام

و تو خواهی فهمید ابهام مدامت را

و تو خواهی فهمید که چرا چشم من آب نداشت

و دلم پر خون بود

و چرا بغض دلم پیش تو نشکست ولی بسیار شکست

و مدام

از چشمان فروزان دلم

 جز غم

 و نگاهی ممتد، سهم تو نبود

 اما نیک می دانم که نمی ماند این طور

و زمانی سهمت دیگر

 غم نخواهد بود

شادی خواهد بود

اگرم درد گذارد غم هم

اگرم جان بتواند که بماند در تن هم

اگر این روزها سپری شد و دلم مرد که هیچ

اما

اگرم روز شد این شب هایم

و گذشت این غم هایم

و نبرد با خود ، جانِ مرا این درد ها و مصیبت هایم

خواهمت گفت ولی شاید آن روز نباشم شاید ...

راستی، به گمانت

من آن روز خواهم بود؟

و من آن روز را خواهم دید؟

و آیا دَردانه ی من را پایانی هست

 

                                     

                                              سیب فروش




قالب وبلاگ مرجع راهنمای وبلاگ نویسان